آنچه می خوانید متن سخنرانی من در یکی از تجمع های اعتراضی- حمایتی ایرانیان برای همبستگی با مبارزات آزادیخواهانه ی مردم میهن ماست. این تجمع به دعوت «جمعی از جوانان و دانشجویان ایرانی در آلمان» در روز یکشنبه 24 خرداد در مقابل سفارت ج.ا.ا در برلین برگزار گردید.
عموما در یک کشور بیگانه، سفارت هر کشور مکانی است که اتباع آن نسبت به آن احساس تعلق و افتخار و امنیت دارند اما برای ما که اینجا جمع شده ایم این مکان نه تنها هیچ افتخار و تعلق و امنیتی برنمی انگیزد، بلکه یادآور ننگینی است از سیاهی های یک نظام مخوف که سفارت های آن پنجه های کنترل امنیتی اش بر شهروندان در بیرون از مرزهای کشور محسوب می شوند. این همان دخمه ی شومی است که جنایت های فجیعی مانند قتل های نوری دهکردی و شرفکندی در فاجعه ی میکونوس و قتل فریدون فرخزاد در آن طرح ریزی شده است.
آنچه در ایران اتفاق افتاده است بی گمان کودتا است، اما پیش از آنکه کودتای بخشی از حکومت علیه بخش دیگر آن باشد، کودتای کلیت نظام علیه مردم است. چرا که این بار نه تنها باز هم خواست مردم برای تغییر به رسمیت شناخته نشد، بلکه چنین خواستی با وجود ابراز شدنی چنین قاطع، به کلی و با وقاحت انکار شد.
آنچه در جریان انتخابات اخیر در ایران گذشت بدون شک بیان مصمم و پرشکوهی بود از اعتراض عمومی به سیاهی مطلق وضع موجود و نیز خواست همگانی برای تغییر. اما حماسه ی بزرگتر، دفاع مردم از همان حداقل حقوق صوری به جای مانده است که در قالب جدال های خیابانی نابرابر برای زنده نگه داشتن امید هم اینک در حال وقوع است و این امری کم سابقه است.
نباید از یاد برد که حضور چشمگیر مردم در انتخابات این بار کمتر از همیشه متاثر از برخی توهمات رایج نسبت به اصلاح پذیری سیستم مستقر بوده است براین اساس در این کارزار، انتخاب موسوی نه به مثابه هدف، بلکه وسیله ای ناگریز برای حرکت به سمت موقعیتی بود که پی گیری اهداف مترقی امکان پذیرتر گردد. همان هدف هایی که سایه ی سنگین استبداد، وصول به حداقلی از آنها را نیز همواره در چشم مردم دور از دسترس نمایانده است!
ما در اینجا برای دفاع از کاندیدایی خاص یا جناح سیاسی خاصی جمع نشده ایم. ما اینجاییم تا همبستگی خود را با مبارزات حق طلبانه ی مردم بیان کنیم و از تغییری که مردم ضرورت آن را به درستی دریافته اند و با از جان گذشتگی به تحقق آن همت گماشته اند حمایت کنیم.
ما اینجاییم تا صدای مردمی باشیم که در صد سال اخیر جباران همواره صدای آزادی خواهی شان را در گلو خفه کرده اند و در بیرون از مرزها نیز صدایشان همیشه تحت الشعاع طنین پرشکوه پول و تجارت قرار گرفته است.
اتفاقی که با سرقت وقیحانه ی رای مردم در ایران رخ داده است، بار دیگر روشن تر از همیشه نشان داد که ظرفیت این نظام قرون وسطایی برای تغییرات دموکراتیک تا چه حد محدود و مسدود است.
همچنین عزم جدی و مستقلانه ی مردم برای صیانت از خواست و آرایشان و در پیامد آن سرکوب وحشیانه ی فریادهای حق طلبانه ی آنان، بیانگر گسستی بازگشت ناپذیر در روند مبارزات مردم علیه نظام جمهوری اسلامی بوده است. نظام مجعولی که در سی سال اخیر، بخش اسلامی آن همواره گلوی جمهوریت آن را فشرده بود و اینک اما جمهوریت را به تمامی انکار کرده است تا تصویر واقعی خود را عریان کند.
بی گمان راه مردم ما به سوی دموکراسی راهی دراز و پر فراز و نشیب خواهد بود. ما در اینجا جمع شده ایم تا بار دیگر از وجدان های بیدار بشری بخواهیم مردم ما را در طی این مسیر مشقت بار تنها و بی یاور نگذارند. و این یاوری میسر نخواهد شد جز با نظارت جدی بر چگونگی پای بندی های دموکراتیک دولت های متبوع شان. چرا که دولت های غربی در دهه های اخیرکارنامه ی موفقی در حمایت از حقوق بشر و مبارزات تحول خواهانه ی مردم ما نداشته اند. به عکس برای آنها عموما نفت و گاز و غنی سازی اورانیوم به مراتب از اولویت بیشتری برخوردار بوده است. آنها به کرات و به طور سیستماتیک، نقد اقتصاد را بر نسیه ی حقوق بشر ترجیح داده اند.
لذا ما در همین جا با صدای رسا به چنین دولتمردانی هشدار می دهیم که این تنها شما نیستید که قادرید بر اعمال و گفتار و شیوه ی زیست و معیشت ما «خارجیان» نظارت کنید، ما نیز همواره عملکرد شما را به دقت با شعارهایتان تطبیق می دهیم و شما را قضاوت می کنیم. همان شعارهایی که از آنها مشروعیت می گیرید. ما سکوت 20 ساله ی معنادار دنیا را در برابر کشتارهای زندانیان سیاسی ایران درسال 67 فراموش نکرده ایم و نخواهیم کرد.
و اکنون برای ما بزنگاهی مهم و تاریخی در مسیر چنین نظارت و قضاوتی است از این پس هر دولتی که دیکتاتوری عیان شده ی حکومت اسلامی در قالب دولت برآمده از کودتای 23 خرداد را به رسمیت بشناسد، بی گمان نمی تواند متعهد به دموکراسی محسوب شود. چون خاک دموکراسی از چشمه های اومانیسم آب خورده است. چگونه می توان در گوشه ای از دنیا دموکراسی داشت ولی کشتار و جنون و جنایت در دیگر بخش های دنیا را نادیده گرفت یا با هر مصلحتی مورد تایید مستقیم یا تلویحی قرار داد.
ما اینک ملاک بسیار روشنی برای این ارزیابی و داوری در اختیار داریم و از تمامی جان های بیدار و آزاده می خواهیم که در روابط خارجی دولت هایشان با حکومت استبدادی ایران، دیده بان خستگی ناپذیر دموکراسی و حقوق بشر باشند تا ستمگران و زورمندان در مجرای روابط ناشفاف تشویق و تقویت نگردند.
و در انتها باید تاکید کرد که حضور جمعی ما در اینجا با ترکیبی از کسانی که در انتخابات شرکت کرده اند و کسانی که به آن نه گفته اند، در بردارنده ی مطلب مهمی است و آن اینکه تفاوت روش ها در عملکرد سیاسی، نتوانسته است موجب شود که اشتراکات بزرگ میان خود و امکانات حاصل از همبستگی مان را نبینیم. اشتراکاتی که مهم ترین آن همان خواست عمیق و پرشور همه ی ما مبنی بر آزادی و رهایی و صلح و برابری برای مردم میهن در بند ماست. همان مردمی که سرنوشت ما با آنها در هم تنیده است و همان میهنی که به هنگام کوچ ناگزیرمان، پاره ای از قلب مان را در برزن های آن به جای گذاشته ایم و تپش های آن را همراه با ضربان نبض آن دیار و مردمانش هر لحظه در درون مان حس می کنیم.
پس زنده باد مبارزات مردم ما برای آزادی!
0 نظرات:
ارسال يک نظر