او خفته بر کناره ی رود؛
گرمی صدای امواج زیر پلک هایش
با جریان رقیق نور،
در نفس های خاک؛
*****
او خفته بر کناره ی رود؛
خسته از راه بی پایان
آرمیده است آنجا
تنها و آرام؛
*****
او خفته بر کناره ی رود
با قدم های ناتمام؛
آنها حتی کفش هایش را هم
دفن کرده اند؛
دفن کرده اند؛
*****
هوای رودخانه مه آلود بود
هنگامی که بر می خاست
تا خاطرات زمینی اش را
وانهد.
0 نظرات:
ارسال يک نظر