شنبه ۱۱ سپتامبر ۲۰۱۰

کشتار 67 و جدال روایت ها / بخش سوم

بخش های قبلی:
1) اجبار در روایتگری یا روایتگری اجباری
2) آیا می توانیم «تاریخ را آن گونه که هست بخوانیم»



3) کشتار 67 ، عرصه ی تقابل دو نوع ژورنالیسم
در طی سال گذشته روایت کردن از  67 عرصه ی تقابل دو نوع متفاوت از ژورنالیسم در فضای رسانه ای بوده است. تقابل دیدگاههایی که از جایگاه های فرودستان و فرادستان به قرائت و روایت رویدادهای خونین 67 پرداخته اند. این مصاف ژورنالیستی البته در ادامه ی آن جدالِ گفتمانیِ گسترده ای است که با آغاز جنبش اعتراضی مردم (جنبش سبز) در فضای رسانه ها بازتاب یافته است. محور اصلی این جدال رسانه ای چگونگی گفتمان سازی درباره ی جنبش حاضر و محتوای این گفتمان هاست.  در یک سوی این جدال یا رقابت گفتمانی، روزنامه نگارانی ایستاده اند که با پایگاههای مشخص در نهادهای سیاسی یا بازوهای رسانه ایِ برون مرزیِ اصلاح طلبان (سابقا)حکومتی، برای تحکیم گفتمان متعلق به این طیف در جنبش تلاش می ورزند.
و در سوی دیگر کسانی که در حد توان خود (به دلیل توازن قوای نابرابر) ولی با روش ها و اهداف متفاوت، با این تصویر سازی انحصارگرایانه از جنبش می ستیزند. در میان طیف نخست پای داشتن در (یا دل بستن به) مناسبات قدرت یا وابستگی به نهادهای قدرت اصلاح طلبان و بازتولید نظری گفتمان آنها، امری آشکار و متعارف است (آگاهانه یا ناآگاهانه)؛ هر چند این همراهی اغلب در پوشش حمایت از جنبش مردمی و لزوم حفظ وحدت توجیه و عرضه می شود. (به این طیف نخست همچنین باید کسانی را هم افزود که از زاویه همراهی با سازمان های سیاسیِ هم پیمان با اصلاح طلبان، قرائت های اصلاح طلبانه از 67 را به طور تلویحی تایید می کنند یا نقد آنها را بی موقع و غیر ضروری می انگارند). در میان طیف دوم هم پاره ای از روزنامه نگاران به احزاب و سازمان هایی وابسته اند که نقد گفتمان اصلاح طلبانه را از زاویه ی خواست قدرت دنبال می کنند.
بنابراین به نظر می رسد در این میان قرائت فرودستانه از جنایت تاریخی را باید در آن بخشی از روزنامه نگاران دسته ی دوم جستجو کرد که فارغ از تعلقات عقیدتی/هویتی یا وابستگی های مادی به نهادها و سازمان های قدرت مدار به روایت 67  دست یازیده اند. (اینان اغلب ژورنالیست حرفه ای نیستند؛ بلکه وبلاگ نویسان و یا شهروند-روزنامه نگارانی هستند که معیشت آنها وابسته به نوشتن نیست). هر چند این به خودی خود صحت و کمال روایت های آنها را ضمانت نمی کند. بلکه تنها یکی از پیش شرط  های مهم برای دسترسی به جایگاه روایت گری از منظر فرودستان را به آنها اعطا می کند.
اینکه اغلب روزنامه نگاران دسته ی نخست با نادیده گرفتن شواهد مسلم تاریخی، قرائتی را از 67 ارئه می دهند که کمترین خطر را متوجه «حیثیت» سیاسی و هویت تاریخیِ اصلاح طلبان کند [نظیر آنچه در خصوص روایت های «حد وسط» ذکر شد. برای مثال (4) و (5a) و (7)]، صرفنظر از نوع توجیهات نظری به کار گرفته شده در این گونه روایت ها، چگونه قابل درک است؟ به عبارتی این نادیده گرفتن شواهد از چه جنسی است و در چه مکانیزمی رخ می دهد؟ به گمان من پاسخ را باید در نحوه ی همسازی درونی و ذهنی آنها با جایگاه شان در مناسبات قدرت جست. بسیاری از آنان پیش از هر چیز مایلند حضور تاریخی اصلاح طلبان (در بطن رویدادهایی نظیر کشتار 67) را آن گونه ببینند که در تضاد با نوع رابطه ای که اینک خود آنها را با اصلاح طلبان امروزی پیوند می دهد قرار نگیرد. از این رو صمیمانه مایلند اصلاح طلبان در این آزمون تاریخی منزه و سربلند بیرون آیند. و این همان فرآیند ذهنی/ روانی ای است که زمینه ی نادیده ماندن شواهد و یا قرائت گزینشی تاریخ را فراهم می کند. به عبارتی در این مکانیزم نه دروغگویی و انکار عامدانه ی ناشی از سرسپردگی، بلکه اجبار درونی به ندیدن و نادیده گرفتن (برای پرهیز از دوگانگی شخصی) در میان است. و درست وجود همین گونه اجبارهاست که قرائت تاریخ از منظر فرادستان را بی اعتبار می سازد.[مشابه همین روند تا حدی در مورد خود چهره های شاخص جریان اصلاح طلبی حکومتی هم صدق می کند. به این معنا که جدا از مناسبات قدرتی که آنها را همچنان با نظام حاضر و کلیت تاریخی آن پیوند می دهد و نیز ملاحظات و محدودیت های عمل سیاسی با حفظ این گونه تعلقات در دایره ی نظام، بسیاری از آنان به لحاظ هویتی هم نمی توانند تاریخ را به گونه ای ببینند که مستلزم انکار خود و تن دادن به دوگانگی روانی باشد. به عبارتی دیدن شواهد تاریخی، نه تنها مستلزم شهامت بیرونی است، بلکه حد بالایی از شهامت درونی را هم می طلبد.]
از سوی دیگر در مورد بسیاری از روزنامه نگاران جوانی که قلم و بیانشان را طور افتخاری و داوطلبانه در خدمت روایت های معطوف به منزه نمایی اصلاح طلبان (از جمله در فاجعه ی 67) قرار داده اند، یعنی آنهایی که وابستگی مشخصی به نهادهای اصلاح طلبان ندارند، موضوع به گونه ی دیگری است. اینان از فرط دلبستگی به جنبش و افق های آن، از آنجا که اصلاح طلبان را نیروی محرکه ی اصلی جنبش می پندارند و شکاف اصلاح طلبان-اصولگرایان را نیز مهمترین شکاف حاضر در ساحت سیاسی ایران می دانند، دفاع از اصلاح طلبان را به مثابه دفاع از کلیت جنبش و لازمه ی کمک به بقا و پویایی جنبش می انگارند. از دید اینان هر نقدی به عملکرد و مواضع اصلاح طلبان، به تقویت مواضع اصولگرایان و تضعیف جایگاه اصلاح طلبان در جنبش و نهایتا به تضعیف و نزول جنبش می انجامد.


بخش چهارم را در اینجا بخوانید

0 نظرات: