دوشنبه ۵ دسامبر ۲۰۱۱

درباره یک «دشنام» سیاسی


  
«باورتون میشه که هنوز توی این کشور هستند کسانی که علیرغم کلی «ادعاهای کلان روشنفکری» مخالفین خودشون رو «نوکر امپریالیسم» یا «مزدور» و امثالهم خطاب می‌کنند؟ البته باورش سخت نیست، اصلاحش سخت است! به نظر شما این‌ها اگر به قدرت برسند رفتارشان چه اندازه با رفتار «جمهوری اسلامی» نسبت به «مزدوران» و «نوکران امپریالیسم» متفاوت خواهد بود؟»


مایلم اندکی این دشنام گونه ی «نوکر امپریالیسم» را که موجب شگفتی رشید اسماعیلی (در قطعه بالا) شده واکاوی کنم. گو اینکه از یکسو شخصا ضرورتی در به کارگیری این گونه توصیفات (گزین گویه های دشنام گونه) نمی بینم و از سوی دیگر به خوبی از خلال فعالیت های نوشتاری رشید اسماعیلی واقفم که این اظهار شگفتی نیز بخشی از کارزار خستگی ناپذیری است که  ایشان – در کنار سایر همراهان سیاسی و رسانه ای خود - برای تحریف و سیاه نمایی اندیشه چپ در پیش گرفته اند. سخیف نمایی چپ در شرایطی که گفتمان راست پس از به شکست کشاندن یک جنبش اعتراضی، اندوخته اجتماعی خود را به شدت از دست داده و لاجرم به اشکال مختلفی از دخالت خارجی امید آورده است، برای این طیف های سیاسی کاری ضروری است، تا با کمک آن و به مثابه یک جنگ روانی، از سرعت ریزش نیروهای خود و تقویت پایه اجتماعی گفتمان چپ بکاهند. تشدید این تلاش ها و جنگ های روانی/رسانه ای مقارن است با ظهور دوران تازه ای که نخست با «بهار عربی» جان تازه ای به کالبد گفتمان انقلاب دمیده شد و سپس با برآمدن «جنبش برآشفتگان» اسپانیا و نظایر آن در اروپا و «جنبش اشعال وال استریت»، گفتمان ضد سرمایه داری پس از غیبتی طولانی بار دیگر به فضای عمومی بازگشته است.


یک) اصطلاح "نوکر امپریالیسم" از یکسو یادآور دورانی است که انگ زدن های سیاسی بر مباحثه نظری و گفتگوی نقادانه غلبه داشت و به طور کلی فضای سیاه و سفید نمایی در کارزار سیاست و در میان نیروهای سیاسی تا حد زیادی رایج بود. بنابراین ارجاع به سخیف بودن این اصطلاح می تواند همزمان به طور ضمنی بیانگر آن باشد که (گویا) به استثنای نیروهای چپ، «ما» از چنین دورانی عبور کرده ایم!  در حالیکه شواهد زیادی در جهتی خلاف این پندار وجود دارد؛ از جمله تحریف های مکرری که رسانه های مسلط به طور بی وقفه و نظام مند نسبت به ماهیت اندیشه چپ و پیشینه نیروهای چپ انجام می دهند.


دو) اصطلاح "نوکر امپریالیسم" یادآور دورانی است که گفته می شود نیروهای چپ به لحاظ سیاسی و اجتماعی از جایگاه بالایی برخوردار بودند. در واقع امروزه از سوی رسانه های مسلط وجود اشکالی از رادیکالیسم سیاسی در آن مقطع تاریخی (که ویژگی  فضای پسا انقلابی آن روز و متاثر از فضای جهانی مبارزات و جنبش های مردمی بود)، به عنوان غلبه گفتمان چپ در مقطع انقلاب تعبیر می شود. هدف این تحریف تاریخی کاملا مشخص است: نوشتن خشونت ها و خطاها و جنایت های آن دوره به حساب نیروهای چپ و یا حداقل گفتمان چپ. (از قضا جمهوری اسلامی هم خشونت ها و بیدادهای آن مقطع حیات ننگین خود را واکنش موجهی در برابر رویکرد مسلحانه احزاب مخالف - طرد و حذف شده - می داند).
بنابراین اصطلاح "نوکر امپریالیسم" می تواند یادآور دورانی باشد که امروزه از نظر بسیاری از مردم  و به ویژه نسل جوان (تحت تاثیر افسانه سرایی های کلان رسانه ها)، دوران "ترکتازی" چپ ها و رادیکالیسم وابسته به آنها محسوب می شود. از این نظر اظهار شگفتی از تکرار این صفت (به مثابه دشنام سیاسی) در زمان حاضر، به طور ضمنی به القای تصویر معینی از شرایط «آن روز» در مخاطب نظر دارد.


توضیح:  این در حالی است که نه تنها تندروی های منسوب به آن دوره  مختص نیروهای چپ نبود- نظیر اشغال سفارت آمریکا از سوی خط امامی ها؛ همدستی همین نیروها در تحقق فاجعه انقلاب فرهنگی و غیره - بلکه اساسا به واسطه سیاست های خاص دو دهه آخر حکومت شاه، نیروهای مذهبی (از نوع ارتجاعی آن) هم به لحاظ گفتمان سازی توده ای و هم به لحاظ سطح تشکیلاتی و توان بسیج اجتماعی، در میان نیوهای سیاسی آن زمان دست بالا را داشتند. (حکومت حسنی مبارک در مصر هم نظیر همین سیاست شاه، یعنی مماشات با اسلامگرایان در کنار سرکوب شدید سایر مخالفان سیاسی، را با نیروهای اخوان المسلمین در پیش گرفت، تا امروز انقلاب ناتمام مردم مصر در چنین وضعیت تراژدیکی، در کنار سلطه کنونی ارتش، با خطر تسلط آتی اسلامگرایان مواجه باشد). از قضا یکی از ایرادات جدی که به نیروهای چپ آن دوران وارد است آن است که جریانات عمده چپ در آن زمان اساسا رادیکال نبودند؛ فی المثل سازمان های عمده چپ به جای تکیه به مردم، به امکان همسازی با حاکمان دل بستند.


سه)  اصطلاح "نوکر امپریالیسم" یادآور دورانی است که پوپولیسم حکومت اسلامی تازه به قدرت رسیده با تحلیل نظری ناقص و مشی سیاسی نادرست طیف های عمده ای از نیروهای چپ (به لحاظ ناتوانی در تشخص مصداق ها و الزامات راستین مبارزه با امپریالیسم) در هم آمیخت تا «ضدیت با امپریالیسم» یکی از مقوله های هویت بخش قدرت نوظهور قرار گیرد. این مقوله هویت بخش از قضا به شدت برای مشی ایدئولوژیک پوپولیستی و سیستم سرکوب این نظام غیر مردمی (که جنگ را موهبتی برای سرکوب مخالفان یکپارچه سازی و تمامیت طلبی می شمرد) ضروری و با کلیت عناصر برسازنده آن سازگار بود. نتیجه آنکه در سال های اخیر که ورشکستگی و ناکارایی و انحطاط نظام تمامیت طلب اسلامی برای بسیاری از مردم آشکار شده، خواه ناخواه میان این نظام و برخی از آن عناصر هویت بخش عاریه ای (1) این همانی (تناظر یک به یک) برقرار می شود. در این میان دستگاه رسانه ای طیف اصطلاح طلبان برای معرفی کلیت ایدئولوژیک این نظام، بر المان هایی مانند «ضدیت با امپریالیسم» (که حداقل در دوران احمدی نژاد همگان با کارکردهای ابزاری و پوپولیستی آن آشنا شدند) تاکید ویژه ای  می نهد. دلیل این تحریف خیلی ساده است: با فرافکنی ریشه مشکلات دهه اول انقلاب به غلبه تفکر و نگاه چپ (که گویا حتی طرز تفکر حاکمان را متاثر ساخته بود!)، آنها قادرند بدون نقد جدی به کارنامه گذشته خود، جوهره اسلامگرایی نهفته در مشی سابق خود را پنهان یا کمرنگ کنند. چون در حال حاضر نیز آینده سیاسی خود را با تکیه بر همان جوهره (به طبع در اشکالی «به روز تر») تدارک می بینند. اگر در آن دوران ضدیت صوری با آمریکا و امپریالیسم ابزاری موقتی بود در جهت مقاصد و کارکردهایی معین (معطوف به حفظ قدرت)، امروزه برای آنکه بتوان شکل تلطیف شده ای از اسلامگرایی لیبرال (معطوف به کسب قدرت) را از خاک آمریکا و از طریق رسانه ها و تریبون های وابسته به وزارت خارجه و نظایر آن تبلیغ کرد، دیگر گفتمان ضد امپریالیستی فاقد هر گونه وجاهتی است. باید به جوهره ها وفادار بود نه ابزارها!  


چهار) اصطلاح "نوکر امپریالیسم" در بخش دوم خود (امپریالیسم) می تواند در تقابل با باور کمابیش رایجی قرار گیرد که متاثر «حقایق» تکثیر شده توسط رسانه های بزرگ، «مفهوم» امپریالیسم را متعلق به یک نگرش کهنه و منسوخ می پندارد. بر مبنای این تفکر، ظاهرا سقوط اردوگاه شوروی خط بطلانی است بر اندیشه سوسیالیستی و مارکسیستی. در حالیکه واضح است که اندیشه سوسیالیستی از  شوروی زاده نشد، بلکه محصول و واکنشی اجتماعی/تاریخی بود به پیشرفت سرمایه داری و رشد سویه های غیر انسانی آن. [آنچه با شوروی به شکست انجامید، تجربه ای ناموفقی از سوسیالیسم بود که بدعت آمیر بودن آن و دوری آن از آموزه های نظری مارکسیسم از همان آغاز دهه بیست میلادی از سوی بسیاری از مارکسیست های اروپایی مورد تاکید قرار گرفته بود]. هم ارز پنداشتن شوروی با کلیت اندیشه سوسیالیستی چیزی نیست جز تحریفی آگاهانه برای نفی اندیشه سوسیالیستی. احیای اندیشه سوسیالسیتی، همانند زاده شدن آن، وابسته به تخیل و آرمانخواهی انسان ها و نگرش های رادیکال نیست، بلکه محصول شرایط عینی ستم و نابرابری های فزاینده است. وانگهی منظور از کهنگی مفهوم «امپریالیسم»، بیش از هر چیز تاکید بر کهنگی اندیشه های سوسیالیستی است (اندیشه هایی مبنی بر ضرورت تغییر مناسبات حاضر در جهت خلق جهانی دیگر)؛ وگرنه در طی دهه های گذشته هیچ دهه ای مانند دهه اخیر نشان دهنده وجود ساختارهای جهانی سلطه نبوده است: علاوه بر جنگ های عراق و افغانستان، مناسبات ویژه قدرت های جهانی با روند تحولات «بهار عربی» نیز به خوبی گویای این روابط سلطه است؛مگر آنکه دفاع از مبانی لیبرال دموکراسی چنان در واکنش به نقدهای چپ از لیبرال دموکراسی تنظیم شده باشد که مظاهر امروزی لیبرال دموکراسی خالی از هر لغزشی تصور شوند و ملاک قضاوت در مورد عملکرد آنان، ادعاهای صوری و دیپلماتیک دولت های معرف آنها باشد. (اگر چه برای این کار و تداوم ضدیت با چپ، باید بر بسیاری از واقعیت های تاریخی عیان چشم فروبست).


پنج) ظاهرا ترکیب «نوکر امپریالیسم» برای توصیف یک مشی سیاسی مشخص در بخش نخست خود (نوکر) به دور از «نزاکت» و به ویژه قدیمی و زمخت و متعلق به دوران عدم «بلوغ» سیاسی به نظر می رسد! از این نظر در برجسته کردن انتقادی این ترکیب به مثابه یک «دشنام»، تلاش می شود که با ارجاع به بی نزاکتی و خشونت کلامی «چپ ها»، اندیشه چپ بی اعتبار و منسوخ قلمداد شود (گو اینکه همه چپ ها ممکن است از چنین ادبیاتی استقبال نکنند). در پی این فضاسازی روانی، حقیقتی نظیر سلطه امپریالیستی که در این ترکیب نهفته است با سهولت بیشتری انکار می گردد. وانگهی امروزه بر خلاف دوران گذشته بسیاری از کسانی که بناست با این صفت سرزنش/افشاء شوند، «فرهیختگانی» هستند دارای تحصیلات «عالیه» و دانش سیاسی و پیش زمینه نظری «مدون» نسبت به مشی سیاسی خود (و دیگران)! یعنی در حالیکه صفت «نوکر» بر پستی و ناآگاهی دلالت می کند، اغلب افراد مورد خطاب در ترکیب «نوکر امپریالیسم»، خواه به واسطه مدارج بالای «تخصصی» و خواه به واسطه منصب های «مهم» اجتماعی، مدعی سطح بالایی از دانش و آگاهی هستند. البته داعیه بلند تعهد به «حقوق بشر» از سوی این فرهیختگان را مشکل بتوان ناشنیده و نادیده گرفت؛ تعهد بزرگی که طبعا پایبندی به سرنوشت هم میهنان را نیز همچون زیر مجموعه ای ضروری در بردارد. بنابراین اعتراض آنها مبنی بر اینکه صفت «نوکر» این دو مشخصه آنها (مدارج علمی و  تحصیلی و تعهد به گفتمان «حقوق بشر») را پنهان می سازد، چندان دور از ذهن نیست! پس می توان پذیرفت انکار وجود امپریالیسم یا دفاع از عملکردهای آن از سوی این افراد کاملا آگاهانه و در عین تعهد به «حقوق بشر» انجام می گیرد؛ در حالیکه «نوکر» چنان در اندیشه منافع فردی خود مستغرق است که ممکن است خدماتش به «امپریالیسم»، با آگاهی کامل یا تعهد کافی به بشریت همراه نباشد! از زاویه ای دیگر می توان گفت صفت «نوکر» نه تنها توصیف دقیقی نیست، بلکه فضای کاذبی از ظالم و مظلوم بودن را بر می انگیزد که به کسانی مانند رشید اسماعیلی این امکان را می دهد که از جایگاه «موجه» مظلوم، گفتمان چپ را به لحاظ ماهوی هم ارز گفتمان برسازنده جمهوری اسلامی قلمداد کنند. در عوض اگر (فرضا) بپذیریم که جنگ و تحریم اقتصادی به زیان منافع اکثریت مردم و فروستان جامعه است است (بخش قابل توجهی از نیروهای راست و به ویژه مخاطبان بالقوه آن ترکیب با این دیدگاه مخالفند)، در این صورت برای توصیف کسانی که به طور فعال در توجیه جنگ و تشدید تحریم های اقتصادی می کوشند، می توان از عبارت های گویاتری نظیر «همراهان امپریالیسم» استفاده کرد (2)؛ چون این ترکیب اخیر آن وجه «آگاهانه» عمل را حمل/رسانش می کند؛ همان وجه آگاهانه ای از عمل سیاسی که وقتی در مسیر ضدیت با منافع مردم باشد، مصداق آشکاری از «خیانت» به مردم است.

دوازدهم آذرماه 1390

(1)  همانند به عاریه گرفتن ترکیباتی نظیر «جامعه مدنی» و «دموکراسی» و «مردمسالاری» از سوی جناح اصلاح طلبان برای خلع سلاح کردن رقبای دگراندیش خود و در اختیار گرفتن پتانسیل های اعتراضی جامعه در آستانه تحولات 1376.

(2)  در کامنت های فیسبوکی بر این یادداشت، برخی رفقا چنین برخوردی را «اخلاق گرایانه» یا حتی «مماشات گرایانه» تلقی کرده اند، که نسبتی با خطیر بودن شرایط حاضر جامعه و نیز شدت حملات بی وقفه علیه کلیت چپ ندارد. برخی نیز بر این باورند که ترکیبی نظیر «همراهان امپریالیسم»، عمق مطلب را در مورد پلیدی کار «نوکران امپریالیسم» نمی رساند.

پاسخ من چنین بود/هست:

در اینکه کمونیست ستیزی مقوله ای جدی است که تعارف بردار نیست و به نوعی برای دو طرف این ماجرا، مساله «هستی و نیستی» است تردیدی نیست. پس می ماند   بحث بر سر تفاوت در شیوه های برخورد با این مقوله و یا به طور مشخص تر دفاع یا انتقاد از ادبیاتی نظیر «نوکر امپریالیسم» از منظر چپ:

پیش از هر چیز باید پرسید پیغام عمیق مستتر در ترکیب «نوکر امپریالیسم» بناست به چه مخاطبی منتقل شود؟ به شخص آن نوکر برای تخلیه خشم گوینده (و یا احیانا بیدار باش به آن شخص!) و یا اینکه قرار است در فضای عمومی رسانه ای این ترکیب بر واقعیتی دلالت کند. من طبعا فرض را بر دومی می گیرم. بنابراین باید بر این نکته تاکید کنم که اگر بناست این ترکیب، حقیقتی را منتقل کند، از دید من وزن اصلی این حقیقت در صفت «نوکر» متراکم نمی شود، بلکه باید در واژه «امپریالیسم» جای گیرد. به این ترتیب که ابعاد و کارکرد های ضد انسانی سلطه ای که با مفهوم امپریالیسم عجین است، باید به قدری در سطح گفتمانی روشن باشد که مخاطب برای فهم پیامدهای تباهی آور «همراهی» با امپریالیسم و قضاوت های انتقادی نسبت به اشخاص/جریانات «همراهی کننده»، نیازی به صفت یدکی «نوکر» نداشته باشد.
بر این اساس از دید من اصرار بر به کار بردن صفتی مانند «نوکر» برای انتقال پیش قضاوتی انتقادی نسبت به «امپریالیسم»، تنها ناشی از آن است که اعتماد چندانی به بار معنایی کلمه «امپریالیسم» نداریم و از این نظر ناخواسته (و به طور تناقض آمیزی) با کسانی که این مفهوم سیاسی گفتمان چپ را فاقد کارایی های امروزی قلمداد می کنند همنوایی می کنیم. البته در این بی اعتمادی ناگفته نسبت به میزان رسانش معنایی واژه امپریالیسم (از سوی رفقای چپ) حقیقتی هم نهفته است
نخست در کنار سرکوب سیستماتیک نیروهای چپ، بسیاری از واژه ها و مفاهیم چپ را تسخیر و تصاحب کردند و سپس در سطوح مختلف واژه ها و مفاهیم را از معنا تهی ساختند و تحریف و لوث کردند و آنگاه با ارجاع به تبار این واژه ها، وضعیت امروزی پریشان این واژه ها (نزد افکار عمومی) را به بی اعتباری کلیت تبار چپ آنها نسبت دادند. واژه ها و مفاهیمی مانند امپریالیسم، مقاومت، دشمن، استعمار، رادیکالیسم، عدالت، آزادی، برادری، شهادت، طبقه کارگر، زحمتکشان، و غیره ...
در تمام این مدت ما یا در شرایطی نبودیم که به بازپس گیری قلمروهای زبانی و هنجاری خود اقدام کنیم و یا به قدر کافی به اهمیت این مقوله باور نداشتیم. در عوض بر این فرض خوشبینانه ماندیم که محکوم کردن لفظی این گستاخی ها و تحریف ها می تواند تاثیرات منفی آن تصاحب ها و استحاله ها را در فضای عمومی جبران کند (غافل از اینکه حقانیت ما در بیرون از دایره چپ لزوما حجتی برای قانع سازی محسوب نمی شود)؛ اما در عمل برای به کارگیری «سرفرازانه» واژه هامان همچنان به پیشوندهای توضیحی و کمکی نظیر «نوکر» احساس نیاز می کنیم

بر این باورم که اگر چه اصرار دشمنان چپ بر نفی امپریالیسم، زمینه های عینی بسیاری دارد، اما پیشبرد زیرکانه این طرح ها و تلاش ها از طریق تاکید بر «کهنگی» مفهوم امپریالیسم، به طور ضمنی به نیروهای چپ این نهیب را می زند که برای بازسازی و عمومی تر ساختن گفتمان و دستگاه مفهومی خود در سطح جامعه به تلاش های جدی نیاز دارند.
خلاصه آنکه اگر در مورد دلالت های امروزی مفهوم امپریالیسم به قدر کافی در فضای عمومی (حداقل در فضای رسانه ای) روشنگری شده باشد (شود)، ترکیبی نظیر «همراهان امپریالیسم» به روشنی سویه های «خیانت به مردم » را در این گونه همراهی ها آشکار می سازد .... نهایتا چپ ایرانی باید به تلاش های مستمری برای عمومی تر کردن دستگاه مفهومی و گفتمان سیاسی خود همت گمارد. در این صورت بازنگری در ادبیات مرسوم چپ بخشی از این تلاش ها خواهد بود. پایبندی به بسترهای آنتاگونیسم مبارزات چپ لزوما در ادبیاتی نظیر «نوکر امپریالیسم» متحقق نمی شود، بلکه در این گونه ادبیات صرفا با سهولت بیشتری فرافکنی می شود.
     

0 نظرات: